پیام

هیچ کس جز خود ما مسئول بدبختی و خوشبختی های ما نیست

11/18/2009

بررسى نقش دین در بهداشت روانى و فرآیندهاى روان درمانى

بررسى نقش دین در بهداشت روانى و فرآیندهاى روان درمانى

مقدمه

هنگامى كه انسان دردمند و تنها, ناامید از كمك دیگران در كاهش دردهاى جسمى یا روانى خود راهى به جایى نمى یابد, هنگامى كه امید بهبودى از بیمار مبتلا به اختلال روانى یا جسمانى با سیرى مزمن و پیش رونده سلب مى شود و درمان هاى كلاسیك كمكى به او نمى كنند, تنها راهى كه براى نجات از اضطراب, افسردگى و دردهاى جان كاه او باقى مى ماند یارى جستن از ایمان و باور دینى است (كالابرس, 1987). باور به قدرت خداوند و نیایش او و سر نهادن به خواست و اراده الهى, در تسكین دردها به انسان توان تحمل مى دهد. در این حال است كه نیازهاى روحى تأمین مى شوند, سرمایه هاى اخلاقى تبلور مى یابند و انسان توان آن را مى یابد كه از جسم خود دور گردد و درد را حس نكند, یا آن چنان آرامش یابد كه تنش را تجربه ننماید (گالانتر, 1982).

رفتارهایى از قبیل, توكل به خداوند, صبر, دعا, زیارت و غیره مى توانند از طریق ایجاد امید به نگرش هاى مثبت باعث آرامش درونى فرد شوند. باور به این كه خدایى هست كه موقعیت ها را كنترل مى كند و مسئول عبادت كننده هاست, تا حد زیادى اضطراب مرتبط با موقعیت را كاهش مى دهد, به طورى كه اغلب افراد مؤمن, ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یك دوست بسیار صمیمى توصیف مى كنند و معتقدند كه مى توان از طریق اتكاء و توسل به خداوند, اثر موقعیت هاى غیر قابل كنترل را به طریقى كنترل كرد (كرال و شیهان, 1989).

افراد متدین به هر نسبت كه ایمان قوى و محكم داشته باشند از بیمارى هاى روانى مصون تر هستند. از جمله آثار ایمان دینى آرامش خاطر است. ایمان دینى به حكم این كه به انسان كه یك طرف معامله است, نسبت به هیجان كه طرف دیگر معامله است, اعتماد و اطمینان مى بخشد, دلهره و نگرانى نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان از میان مى برد و به جاى آن به او آرامش خاطر مى دهد (مطهرى, 1375).

به عقیده بوالهرى (1376) دین, روان شناسى و روان پزشكى از بدو ظهور و گسترش فعالیت هاى خود, اهداف مشتركى چون اصلاح احساسات, تفكرات و رفتارهاى فردى و گروهى داشته اند.

از نظر داویدیان (1376) ایمان, معتقدات مذهبى, دستورات دینى, مراسم و آیین هاى مذهبى همه عواملى هستند كه مى توانند در امر درمان و پیش گیرى از اختلالات روانى به نحو مؤثرى به كار برده شوند به شرط آن كه, روش بكارگیرى آنها آموخته شود و موارد استفاده از آنها شناخته شود, مخصوصاً این كه افراد, چه سالم و چه بیمار, و چه درمان گر و درمان شونده, از لحاظ درجه ایمان و میزان دین دارى تفاوت هاى فاحشى با یك دیگر دارند. برخورد آنها با مسایل دینى متفاوت است و انتظارات آنان از دین یكسان نیست.

از آن جا كه در بسیارى از رویكردهاى مشاوره به ویژه رویكردهاى انسان گرایانه توجه به خواسته ها, ارزش ها, تمایلات و اعتقادات مراجع مورد تأكید مى باشد, در استفاده از رویكرد درمانى در جامعه اسلامى نگرش اسلام به انسان, آفرینش هدف مند وى كه در جهان بینى افراد مسلمانان و نگرش آنان به زندگى نمودار مى گردد, در درمان بسیارى از اختلالات نوروتیك نظیر اضطراب, افسردگى و وسواس مى بایست مورد توجه درمان گر قرار گیرند. به استناد این مطلب كه استفاده از نگرش, آموزش ها, آداب و عبادات دینى در قالب رویكردهاى شناخت درمانى و رفتار درمانى نتایج مطلوب تر درمانى را در درمان افراد معتقد به دین دربردارد, بدیهى است به عنوان یك اصل در هر برنامه ریزى درمانى علاوه بر ارزیابى آسیب شناختى, دیدگاه ها, ارزش ها و اعتقادات فرد مراجع در كنار ویژگى هاى جمعیت شناختى و سایر اطلاعاتى كه در یك مصاحبه تشخیصى گردآورى مى گردد, مى بایستى مورد توجه و ارزیابى قرار داده شود تا به عنوان خزانه فكرى مراجعه كننده در فرایند درمان مورد بهره بردارى قرار گیرد. امر خطیرى كه متقدمین علم روان شناسى بدان توجه زیادى نشان مى دادند و پس از یك دوره انكار این وجه مهم انسانى توسط درمان گران, اخیراً نیز توسط بسیارى از نویسندگان مورد تأكید قرار گرفته و براى چاپ تجدیدنظر شده DSM1نیز توصیه شده است (بیان زاده, 1376).

روان درمانى دینى رویكردى نوین در درمان بیمارى هاى روانى و اختلالات عاطفى است كه به تحقیق مى توان ریشه آن را در كارهاى یونگ پیدا كرد. دین و سلامت روان هر دو به منزله یك سیستم با عوامل بى شمارى در ارتباط هستند. آن طور كه واندرزاندن (1993) مى گوید در گذشته هاى دور و حتى در حال حاضر در بعضى از نقاط, مسئولیت درمان بیماران با افرادى است كه با نیروى مافوق طبیعى كار مى كنند (رمضانى, نوباى نژاد و بوالهرى, 1376).

استفاده از روش هاى دینى در درمان بیمارى هاى روانى در دو دهه اخیر مورد توجه و بررسى پژوهش گران و روان درمان گران قرار گرفته است و گزارش هاى چندى در خصوص اثربخشى این روش انتشار یافته است (اظهر, وارمه و داراپ, 1994; اظهر و وارمه, 1995; پریستر, 2001). براساس یافته هاى اكثر پژوهش ها به نظر مى رسد كه بیماران داراى مشكلات روان شناختى با توجه به داشتن زمینه هاى دینى, از روان درمانى هایى كه محتواى دینى نیز دارد, بیشتر بهره خواهند گرفت. به عبارتى, به نظر مى رسد كه اضافه كردن یك برنامه بر پایه قواعد دینى در بهبود علائم بیمارى نقش مؤثرى داشته باشد (بیان زاده, 1376; دادفر, 1376).

اعتقادات و اعمال دینى, نیاز انسان در جهان هستى است. نیاز به فهمیدن مبدأ وجود, هدف زندگى و نقش انسان در زندگى, نحوه ارتباط انسان با دیگران و پاسخ انسان به جهان هستى از جمله این نیازهاى دینى است. این نیاز بشر در تمام دوران و در تمام جوامع مطرح بوده است (ساچمن و ماتیوز, 1988).

نقش دین در رابطه با بهداشت و شفا از قرون بسیار دور شناخته شده بود. در طول هزاران سال, دین و پزشكى در مداوا و كاهش رنج هاى انسان شریك یك دیگر بوده اند (همان منبع). اما نقش دین در مورد اساس وجودى انسان و شفاى انسان موضوع پژوهش هاى چندانى قرار نگرفته است (لارسون و همكاران, 1986). شاید فقدان بررسى هاى دقیق علمى ناشى از اثرات باقیمانده انقلاب علمى رنسانس باشد. رشد و اوج گیرى موفقیت هاى علمى در این دوران تنش جدیدى ایجاد نمود و نهایتاً پزشكى و دین را جدا نمود و بدین امر منجر گردید كه دین به مراقبت از روح و پزشكى به مراقبت از بدن و سپس روان محدود گردید. به این ترتیب, مذهب فقط و فقط به ایمان محدود گردید كه بنا به ماهیتش قابل تصدیق و اثبات نبود و از این رو پژوهش هاى غیر علمى و پژوهش هایى كه متكى بر داده ها نبود, اجرا گردید. در نتیجه بررسى هاى علمى اندكى در مورد تأثیر دین بر سلامتى صورت گرفت. این در حالى است كه دین هم چنان عاملى اصلى در زندگى بسیارى از انسان هاست و اعمال مذهبى به طور رایجى در جمعیت عادى وجود دارد. با وجود آمارهاى چشم گیر در مورد تأثیر دین بر زندگى مردم, پژوهش گران به اثر این متغیر در بهداشت و سلامت جسمانى و روانى غفلت كرده اند و فقط در سال هاى اخیر است كه باور و اعتقادات دینى مورد پژوهش علمى قرار گرفته اند (همان منبع).

امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند تفكر و اندیشه در باب تأثیرگذارى تقیدات دینى بر تمامى امور انسانى به ویژه مسائل عاطفى و روحى هستیم. امروزه بسیارى از اندیشمندان و صاحب نظران بر این باورند كه مذهب تأثیر انكارناپذیرى بر سلامت روح و جسم و دیگر ابعاد زندگى بشر دارد, و در میان ادیان الهى, دستورات اسلام پیرامون بهداشت جسم, روان و سایر امور… كامل ترین فرامین است, به ترتیبى كه طبقه بندى رفتار از نظر اسلام متأثر از مفاهیم بهنجار و نابهنجار است. افزون بر آن, رفتار داراى دو بعد دیگر شامل: (1) بعد اعتقادى; یعنى موضع گیرى فلسفى در قبال هستى و (2) بعد روانى است. تا زمانى كه سلامت و بهنجارى اعتقادى حاصل نشود, سلامت روانى هم حاصل نمى شود. باید گفت كه این دو صفت به طور اجمالى رفتار اسلامى فرد مقید و پایبند را نشان مى دهند, یعنى رفتار سالم و بهنجار را در تمامى معانى آن (مطهرى, 1375).

بسیارى از فرهنگ ها افزون بر درمان هاى پزشكى كلاسیك, روش هاى سازمان یافته اى براى مقابله با بیمارى هاى بدنى و روانى در خود دارند. در این راستا همواره ایمان و اعتقاد دینى داراى اهمیت بوده و درمان مبتنى بر ایمان به خداوند به عنوان نیروى مافوق طبیعت, سابقه اى دیرینه در بین پیروان ادیان گوناگون داشته است (نس و وینتروب, 1981). گرچه امروزه درمان بیمارى هاى بدنى و روانى در پزشكى مبتنى بر استفاده از روش هاى مرسوم پزشكى, فیزیكى و شیوه هاى متداول روان درمانى است و بیشترین تأكید در این روش ها در كتب آموزشى مشاهده مى شود, بررسى هاى بین فرهنگى كه توسط روان پزشكان, روان شناسان و متخصصین مردم شناسى انجام شده نشان مى دهد كه رابطه ایمان و اعتقاد دینى با بهبودى نه تنها در جوامع شرقى بلكه در پیروان ادیان سراسر جهان موضوعى ثابت شده است. بنابراین, استفاده از این نیروى بالقوه در بهبودى بیمارى هاى بدنى و اختلالات هیجانى و رفتارى آثار مؤثر درمانى را دربر دارد (فاوازا, 1982).

باید به یاد داشت كه بروز بیمارى صرفاً تحت تأثیر عوامل فیزیكى و زیستى نبوده و جسم و روان هر دو در بروز بیمارى مؤثرند. تردیدى نیست كه پزشكى نوین پیش رفت هاى زیادى نموده و سیر شتابانى نیز در دست یابى به دقیق ترین روش ها براى درمان بیماران دارد. تكنولوژى جدید پزشكى با پیچیده ترین ابزارها به كمك پزشكان آمده و آخرین روش هاى تشخیصى جراحى و طبى از یك سو; و شیوه هاى دقیق روان درمانى مبتنى بر تازه ترین یافته هاى روان شناختى از سوى دیگر براى درمان و كاستن دردهاى جسمى ـ روانى انسان به كار گرفته مى شود, با این حال انسان دردمند در چنگال بسیارى از بیمارى ها اسیر مانده و این پیش رفت ها گره گشاى مشكلات نمى گردد. از آن جا كه بینش و ارتقاء انسان به دین و ایمان به اصول الهى در بهبود سیر بیمارى, كاستن از درد و رنج و افزایش تحمل عوارض بیمارى نقش تعیین كننده دارد, به كارگیرى این نیروهاى بالقوه و ارزش مند, داراى اهمیت است.

بهترین شیوه براى بررسى نقش دین در سلامت روان و فرآیندهاى روان درمانى این است كه كنش دین را از لحاظ روان شناختى به چند جنبه تقسیم نماییم. آن گاه در هر جنبه به بررسى شواهد پژوهشى موجود بپردازیم تا نتیجه گیرى آسان شود. مى توان شواهد پژوهشى و تجربى نقش دین از لحاظ روان شناختى را در شش محور زیر طبقه بندى كرد:

1. دین و بهداشت روانى;

2. دین و مقابله با فشار روانى;

3. مقابله هاى دینى و سلامت روان;

4. دیدگاه افراد دینى در مورد جهان;

5. چگونگى پاسخ افراد متدین به مداخله هاى روان درمانى و مشاوره اى;

6. فنون دینى مورد استفاده در روان درمانى.


منبع :http://mosbateman.blogfa.com/post-1331.aspx


10/24/2009

راه کارهای عملی دیگر در مقابله با افسردگی

1. پرهیز از تنها ماندن.

2. شرکت در تفریحات، گردشها، ورزشها و بازیهای جمعی.

3. انجام کارهایی که زود به نتیجه می رسد.

4. مطالعه تاریخ اقوام و ملل، فراز و نشیب زندگی آنان.

5. برنامه ریزی صحیح با استفاده از کمک افراد دارای صلاحیت.

6. بالا بردن سطح مطالعه.

7. پرهیز از بیکاری.

8. دقّت در انتخاب ها.

9. شناخت هدف از زندگی.

10. پرداختن به امور هنری مانند خطاطی، نقاشی و .... طبق استعداد خود.

11. خودداری از حضور در محیط های آلوده به انحرافات اخلاقی و گناه آلود.

12. وضو داشتن و تجدید وضو در طول روز.

13. محاسبه در پایان روز و مقایسه با روزهای گذشته.

14. فکر نتوانستن را از سر بیرون کنید.

15. عرضه و ارائه تواناییهای علمی و عملی خود به دیگران و استفاده از آنها در جهت خدمت به مردم.

16. امید داشتن به آینده.

17. نترسیدن از شکست و توجه به طبیعی بودن شکست ها برای همة انسانها.

18. مطالعه و توجه به شکست های شخصیت های مطرح تاریخ.

19. شناسایی نقاط قوّت جسمی و روحی، زیباییهای ظاهری و توانایی های باطنی.

20. توجه به اختلاف بین انسانها و مقایسه نکردن خود با دیگران.

21. در صورت شکست در یک کار یا رشته یا حرفه، پرداختن به امور دیگر.

22. همنشینی با افراد موفّق.

23. پرهیز از قضاوت عجولانه.

24. توجّه و اهتمام به انجام وظیفه به جای اندیشیدن به شکست یا پیروزی.


منبع:سایت اندیشه قم


9/26/2008

خوشبختی

با سلام و معذرت خواهی بخاطر دیر آپدیت شدن وبلاگ

خوشبختی


1.خواستار سعادت دیگران بودن، بزرگترین خوشخبتی هاست.

2. تربیت یگانه هادی بشر به سوی رستگاری است و تنها عامل سعادت است.

3. كسی كه بتواند از بدبختی ها و نومیدی های زندگی كه دیگران از آن می نالند برای خود خوشی تولید كند و از آن برخوردار شود خوشبخت است.

4. خوشبختی ، نشاط و شادی مُسری است ؛ بنابراین همواره كوشش كن كه خود را در میان افراد خانواده ، دوستان و آشنایان گشاده رو و دلشاد و خوشبین جلوه گر سازی.

5. در منتهای مكنت( رنج )و بدبختی به اندك چیزی می توان دلخوش و بی نیاز شد.

6. دوری از مردم شریر ، دریچه سعادت و نیك بختی است.


7.دل دانا در ایام خوشبختی مانند گل نیلوفر نرم است و در هنگام بدبختی مانند صخره كوه قرص و محكم.

8. سعادت گلی است كه می تواند از وزش یك نسیم ضعیف،افسرده و پژمرده گردد.

9. غنچه خوشبختی در جای تاریك و بی صدا و گودی پنهان است كه بسیار نزدیك ماست ولی كمتر از آنجا می گذریم و آن دل خود ماست.

10. كسی كه از چیز كمی احساس خوشبختی نمی كند ، با داشتن همه چیز هم خوشبخت نخواهد بود .

11. كلید سعادت و خوشبختی ما در اختیار پندار و گفتار و كردار ماست.

12. مردم هرگز خوشبختی خود را نمی بینند ، اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگانشان مجسم است.

13. مقصود از زندگانی فقط خوشبختی نیست بلكه تكامل آن است.

14. نیكبخت كسی است كه نه از مردن كسی شاد شود و نه كسی از مردن او شاد گردد.

15. نیكبخت آن كسی است كه آموزگارش روزگار بوده است.

16. یك راه بیشتر برای خوشبختی وجود ندارد ، آن هم كاستن نگرانی درباره ی چیزهایی است كه ما فوق قدرت ما قرار گرفته اند.

17. خوشبخت كسی است كه از زندگی دیگران درس عبرت بیاموزد.

18. مرد نیكبخت كسی است كه جریان زندگانی را بدون برخورد با تألمات روحی و جسمانی شدید طی كند.

19. بزرگترین سعادت فرار از فلاكت است.

20. خوشبختی خانوادگی طولانی ترین و محكم ترین و شیرین ترین سعادت ها است.


http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=6565

12/13/2007

احترام وتوجه مثبت

روگر در سال 1957 طي مقاله اي توجه مثبت و بي قيد و شرط را يكي از شروط تغيير ساختار شخصيت بيان نمود.

توجه مثبت در صورتي بي قيد و شرط مي باشد كه به رفتار فرد مراجعه كننده بستگي نداشته باشد. يعني به مراجعه كننده به عنوان يك انسان نگريسته مي شود؛ نه مجموعه اي از رفتارها. روگر از اصطلاحات ديگري نيز براي بيان اين مطلب استفاده نمود كه از آن جمله مي توان به پذيرش مراجعه كننده به عنوان يك انسان با توجه به ويژگي هاي مثبت ومنفي او اشاره نمود. در اين مجال ابتدا به ماهيت احترام مي پردازيم سپس به چگونگي سنجش و آشكار شدن آن خواهيم پرداخت.

ماهيت احترام

مراقبت كردن، پاداش دادن، ارزش قائل شدن و دوست داشتن از ديگر اصطلاحات به كار گرفته شده براي بيان احترام مي باشد. احترام يك مراقبت غير مالكانه است. به فرد مراجعه كننده به عنوان شخصي ارجمند نگريسته مي شود. او محترم شمرده مي شود. نگرش مشاور بدون ارزيابي، قضاوت، انتقاد، تمسخر، بي ارزش نمودن يا حتي شك مي باشد. البته اين بدان معنا نيست كه او با تمام رفتارها موافق باشد و با ديده اغماض به آنها بنگرد. روانكاو در يك نگرش بدون قضاوت، هنجارها واخلاقيات شخصي و اجتماعي خويش را ناديده نمي گيرد. در عين حال مراجعان به عنوان يك شخص پذيرفته مي شوند. نيازي نيست آنها خود را تغيير دهند يا براي اينكه مورد پذيرش قرار بگيرند، طور ديگري رفتار كنند و يا سعي كنند كامل و بي عيب باشند. ايرادات و نقاط ضعف نيز به عنوان قسمتي از شخصيت يك انسان به همراه خطاها واشتباهات پذيرفته مي شوند.

احترام را مي توان به نحوه گوش كردن روانكاو به حرفهاي مراجع و نيز تلاش او براي درك وي و طريقه ارتباط برقرار كردن با وي تعبير نمود. به عبارت ديگر احترام با درك طرف مقابل افزايش مي يابد. زماني كه مراجع به عنوان يك فرد يا يك انسان محترم شمرده مي شود، احترام به وي به موازات درك منحصر به فرد بودن او به عنوان يك انسان افزوده خواهد گشت.

دوست داشتن غير مالكانه نيز اصطلاح ديگري است كه معادل احترام بكار مي رود. علاقه اي واقعي در فرد مراجعه كننده وجود دارد، حس توجهي خالصانه نسبت به وي، حس اعتماد يا عشق. دوست داشتن غير مالكانه به معناي انفعال و مسؤوليت پذير نبودن نيست. دوست داشتن غير مالكانه بازتاب عملي مثبت است كه در بر گيرنده حضوري شخصي وفعال مي باشد. هر چند احترام در ابتدا با مكالمه كردن يعني حد اقل دوست داشتن ابراز مي گردد، اما دوست داشتن واحترام را مي توان به روش هاي متفاوت بيان نمود.

البته بايد تاكيد كنيم دوست داشتن غير مالكانه همواره با لحني گرم وصدائي آرام ابراز نمي شود، بلكه مي تواند با لحني عصباني نيز بيان شود. در بررسي نهائي، تجربه فرد مراجعه كننده از اهميت زيادي بر خوردار است واحتمال دارد وي تلاش روانكاو را براي شريك شدن در تجارب وي، نشانه اي از احترام روانكاو به سطح پيشرفت خود بداند.

رفتار باز و صادقانه با فرد مراجعه كننده نيز غالبا نشانه اداي احترام به فرد مراجعه كننده مي باشد. اما مسئله اي كه در اينجا مطرح مي شود اينست که احترام گذاشتن بايد بي قيد و شرط باشد. روگر در اين باره كمي مردد بوده است ولي مطالعاتي كه بعدا توسط اسپاتس انجام شد، نشان داد بي قيد و شرط بودن از توجه مثبت جدا نيست. برت- لنارد نوعي رابطه ابداعي در مراجعه كنندگان كشف نمودند كه شامل مقياس هاي جداگانه اي براي توجه مثبت و توجه بي قيد و شرط بود. در هر حال ظاهرا اين روابط از يكديگر مستقل نيستند. البته اين مورد موضوع بي قيد و شرط بودن را روشن نمي كرد. احتمالا بي قيد و شرط بودن عاملي اساسي در هر دو رابطه مي باشد.

اما كاركهوف و برنسون توجه مثبت و بي قيد و شرط و نيز دوست داشتن غير مالكانه را هنجارهائي نادرست مي دانند. به نظر مي رسد بي قيد و شرط بودن چيزي بيشتر از يك عامل جلوگيرنده اوليه براي احساسات، نگرش ها و قضاوت ها نباشد. به نظر مي رسد نگرش بدون قضاوت و ارزيابي و نيز تمايز قائل شدن ميان پذيرش مراجعه كننده به عنوان يك شخص قابل احترام صرفنظر از جنبه هاي رفتاري غير قابل پذيرش وي معنا و تفسير واژه بي قيد و شرط باشد.

سنجش احترام

در سال 1962 تراكس يك مقياس آزمايشي متشكل از 5 نكته براي سنجش دوست داشتن غير مالكانه تعبيه نمود. تنوع در بي قيد و شرط بودن تحت عنوان پذيرش تجربه مراجعه كننده بدون شرايط تحميلي تعريف شد. دوست داشتن در برگيرنده مراقبت غير مالكانه از فرد مراجعه كننده به عنوان يك فرد خاص مي باشد. بنابراين مي توان آن را تمايلي براي تقسيم يكسان خوشي ها و كاميابي ها و نيز افسردگي ها و شكست ها دانست. دوست داشتن غير مالكانه، ارزش قائل شدن براي بيمار به عنوان يك شخص، صرفنظر از ارزيابي رفتار يا افكار وي مي باشد. كارك هورف مقياس خود را براي سنجش احترام در درك فرايندهاي شخصي به شرح زير آماده نمود:

سطح(1):

بيان شفاهي و رفتاري از سوي اولين شخص همراه با عدم احترام (يا توجه منفي) نسبت به دومين فرد. به طور خلاصه گوينده به شيوه هاي گوناگون، حس عدم احترام و يا توجه خود را نسبت به احساسات، تجارب و توانائي هاي شنونده بروز مي دهد. به عنوان مثال فرد به طرف مقابل خود مي گويد احساسات و تجارب وي اصلا ارزش فكر كردن ندارند يا طرف مقابل فرد توانائي نيست. در اين صورت احتمال دارد گوينده تنها منبع ارزيابي باشد.

سطح (2):

گوينده طوري با شنونده برخورد مي كند كه گوئي براي احساسات، تجارب وتوانائي هاي وي احترام كمي قائل است. به اين معنا كه گوينده به صورت مكانيكي يا انفعالي با شنونده رفتار مي كند و بسياري از احساسات طرف مقابل خود را ناديده مي گيرد.

سطح (3):

فرد حس احترام خود را نسبت به طرف مقابل خود منتقل مي كند و به احساسات، تجارب و توانائي هاي وي توجه نشان مي دهد. به عنوان مثال فرد به طرف مقابل خود احترام مي گذارد و نسبت به توانائي هاي وي براي بيان خويشتن و نيز برخورد خوب و سازنده او در موقعيت هاي زندگي توجه نشان مي دهد. به طور خلاصه مي توان گفت فرد با طرف مقابل مانند خودش رفتار مي كند.

سطح(4):

اين سطح در برگيرنده كمترين سطح عملكرد تسهيل كننده بين فردي مي باشد.

سطح (5):

فرد به صورت آشكار براي طرف مقابل احترام قائل است و به او توجه مي كند. پاسخ هاي تسهيل كننده اولين فرد به طرف مقابل احساس آزادي مي بخشد و او را قادر مي سازد خودش باشد و براي خود به عنوان يك وجود منحصر به فرد ارزش قائل باشد. به طور خلاصه مي توان گفت رفتارهاي تسهيل كننده باعث احساس توجه عميق فرد نسبت به احساسات، تجارب و توانائي هاي طرف مقابل مي گردد.

سطح (6):

فرد احترام زيادي نسبت به طرف مقابل به عنوان يك انسان و توانائي هاي او به عنوان يك وجود منحصر به فرد و آزاد قائل است. به اين معنا كه وي توجه عميقي به توانايي هاي انساني طرف مقابل خويش دارد.

12/06/2007

وسواس 

نگارش: حسن امين پور

کارشناس ارشد روان سنجی(سنجش و اندازه گيري)
عضو علمی دانشگاه پیام نور مرکز نقده
رئیس مرکز خدمات روان شناسی و مشاوره دانشگاه پیام نور نور مرکز نقده
عضو نظام روان شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران

==============================
آيا از وسواس چيزي مي دانيد؟

مردي که با وسيله نقليه خود در حال رانندگي است، ناگهان خود را متقاعد مي کند که کسي را زير گرفته است و براي يافتن پسر بچه اي مجبور به جست و جوي کنار جاده مي شود. پسر نوجواني روزانه شش ساعت از وقت خود را صرف شستشو مي کند و علي رغم اين همه هنوز هم پاکيزگي خود را باور ندارد. خانمي در تلاش براي حصول از برابري ابروانش سرانجام تمام موهاي آن را مي کند. شخص ديگري که از اين حالت در رنج است نمي تواند بدون انجام کامل تشريفات مذهبي از درب خانه وارد شود، اين همه در حالي است که روزانه صد مرتبه اجاق آشپزخانه خود را کنترل کند تا مطمن شود آيا واقعاٌ شير گاز را بسته است! تمام اين افراد از اختلال وسواسي رنج مي برند و تعداد اين افراد بالغ بر صدها هزار نفر است.
زماني که افکار و کارهاي ويژه بيماري شدت مي يابد کار و زندگي خانوادگي فرد قرباني کاملاٌ از هم پاشيده مي شوند، در مراحل بحراني اين بيماري انجام تشريفات بي پايان در زندگي روزمره حکم فرما مي شود. اغلب اين بيماران افکار بيهوده و شرم آور يا وحشتناکي در ذهن خود به وجود مي آورند که اين افکار در چرخه اي بي پايان تکرار مي شوند، با وجود اين که بيماري وخيمي است ولي تا کنون در ميان ما به قدري معمول بوده که توجهي بدان مبذول نشده است.
اغلب اين بيماران پريشاني خود را به طور شگفت آوري مخفي مي کنند. بايد در نظر داشت که اين بيماري به شيوه هاي متفاوتي در زندگي روزمره افراد خود را نشان مي دهد، بسياري از مردم به اعداد خوش يمن عقيده دارند، يا از راه رفتن در زير نردبان اجتناب مي کنند، به بسته نگهداشتن چتر در خانه و کوبيدن به تخته اعتقاد دارند. کارهاي تشريفاتي اين افراد از عقايد و عادات عامه پا فرا نهاده و مسئله اي کاملاٌ جداگانه مي باشند، در حقيقت اين افراد خرافاتي نيستند.
عادتهاي روزانه، تا حدودي مفيدند و هر زمان که اراده کنيم قادر به تغيير آنها هستيم، ولي بيماران وسواسي افکار و تشريفات خاصي دارند که از بيهوده بودن آنها باخبرند و روزانه ساعت هاي زيادي از اوقات خود را صرف استفاده از کلاس ها و يا گرفتن وقت خصوصي جهت درمان خود مي کنند. گرچه ممکن است چندين نوع وسواس همزمان با يکديگر در يک شخص مشاهده شود اما مي توان وسواس ها را از همديگر متمايز کرد که عبارتند از:
1- تصويرهاي وسواسي؛ گاهي ذهن را به گونه اي تسخير مي کنند که گويي تصوير بر آن نقش بسته است، مثلاٌ مادري که مدام تصوير به خون آلوده فرزندش را مي بيند.
2- افکار وسواسي؛ مشکلات زيادي را در زندگي روزمره به وجود مي آورند. مثلاٌ فکر وجود ميکروب در همه جا و ترس ازخطر سرايت بيماري موجب مي شود تا خود از دست زدن به همه چيز پرهيز کند.
3- ترديده اي وسواسي؛ ممکن است بر زندگي گذشته و يا آينده متمرکز شوند، ترديد نسبت به گذشته به باز پديد آوري دائم آن منجر مي شود و فرد را در افکار گذشته غوطه ور مي سازد و ترديد نسبت به آينده نيز فرايند زندگي را دچار اختلال مي سازد، چرا که توانايي زندگي از فرد را سلب مي کند.
4- رفتارهاي بي اختياري؛ شستن، وارسي کردن، لمس کردن و جز آن به منزله رفتارهاي انعطاف ناپذيري هستند که شخص براي پيشگيري يا کاهش حالت درماندگي و اضطراب، خود را مجبور مي سازد که آنها را انجام دهد و تصور مي کند که اگر آنها را انجام ندهد، حادثه اي وحشتناک که ماهيت آن نيز مشخص و معلوم نيست، به وقوع خواهد پيوست.
افراد وسواسي نمي توانند افکارشان را از ذهنشان خارج کنند و اين خصوصيت اصلي اين بيماري است، بعضي از آنها بررسي کننده اند، به طور مداوم و هميشگي چراغ ها، درها و قفل ها و ... را ده تا بيست مرتبه بررسي مي کنند يا کارهاي خاصي را بارها و بارها تکرار مي کنند. گروه ديگري ساعت ها براي ايجاد يک تقارن بي ارزش وقت تلف مي کنند مثلاٌ بند کفش هايشان بايد کاملاٌ مساوي باشد، ابروان عيناٌ با هم يکي باشند، اما در اکثر موارد بيمار فردي شستشو کننده است وي احساس مي کند که مرتباٌ بايد خود را بشويد، گروه ديگري وسواس مو کني دارند، کندن مو معمولاٌ در حضور ساير افراد( به استثناي اعضاي خانواده) انجام نمي گيرد و موقعيت هاي اجتماعي ممکن است از بروز آن جلو گيري کنند. بعضي از آنان ممکن است موي ديگران را درآورند و گاهي ممکن است به دنبال فرصت هايي باشند که به صورت پنهاني دست به اين کار بزنند. ناخن جويدن، خاراندن، گاز زدن و خراشيدن پوست ممکن است با وسواس در ارتباط باشند. تمام اين اين مشکلات موضوع مشترکي دارند، شما نمي توانيد به چشمان خود اعتماد کنيد که ديگر چرکي نمي بينيد، يا واقعاٌ باور کنيد که در قفل شده است. با آگاهي و دانستن بر اين که کار ناجوري کرده ايد، علي رغم اين احساس خوب، بايد به بررسي کردن و حساب کردن ادامه دهيد. نمي توانيد اين افکار را از خودتان دور کنيد. اجبارهاي غير ارادي، نياز به تشريفات ظريف و مخصوص به خود دارند، يا فعاليت هاي تشريفاتي خاصي که غير منطقي و خيالي بوده و در عين حال جالب توجه نيز مي باشند را به وجود مي آورد و اين خصوصيت وسواس است.
شايد نقش اصلي ما مانند عملکرد رادار، از بررسي کردن مدام و بي شماري تشکيل شده است و با اين که نمي توانيم آگاهانه اين عمل را انجام دهيم ولي هنوز به طور جدي آن را تکرار مي کنيم. در فرايند بيماري وسواسي در ذهن ما اختلالي به وجود مي آيد که براي توقف قطعي آن کاري برايمان حاصل نمي شود( دستانم به حد کافي تمييز است، مي دانم که شير اجاق گاز بسته شده است، در قفل است و ...)، شکها و ترديدها به زندگي معمولي ما ظلم وستم روا مي کنند و منتهي به تکرارهاي بيهوده و کارهاي تشريفاتي پوچ مي شوند.
بر آن شده ام تا جزئيات ريز اعمال وسواسي را در زندگي روزمره ام را مورد بررسي قرار دهم. من هم در اتاق يا شير گاز را وارسي مي کنم ولي نه بيش از اندازه، چگونه مي فهمم که بايد اين وارسي را متوقف کنم.ما همگي به طور دسته جمعي بررسي کننده هستيم. وقتي دوستي هفته ها با تماس نگيرد اول اين فکر به ذهنمان خطور خواهد کرد که چه عمل اشتباهي از من سر زده است؟ آيا او از دست من عصباني است؟ آيا آخرين باري که او را ديدم با وي پرخاشگري کردم؟ به او کلک زدم، نسبت به او گستاخي کردم و سخناني از اين قبيل؟ دست آخر هم معلوم مي شود که دوستمان سرش شلوغ بوده است يا با مشکلات و کارهاي خويش دست به گريبان بوده است، ولي اگر خوب به قضيه توجه کنيم در مي يابيم که اغلب اوقات ما بررسي کننده هستيم.
هادي از نوع خاصي از بيماري وسواس رنج مي برد.، مشغوليت شديدش نسبت به ميکروب ها او را به يک زندگي وهمي درباره آلودگي سوق داده است. وي را از دوران کودکي از ميکروب ها ترسانيده اند. اين ترس از يک سخت گيري ساده شروع و دست آخر به مهر و موم کردن درها و پنجره ها، تاريک کردن اتاق ها و روکشيدن روي اشياء، استفاده از حوله هاي کاغذي و پارچه اي منتهي شد. خوردن و نظافت کردن وي روزانه ساعت ها وقت مي گرفت. اما در اواخر زندگي نتوانست حتي ساده ترين مواظبت ها را از خود به عمل آورد.
اين افراد دستان و بازوانشان را آنقدر مي شويند که به علت شست و شوي مکرر دستشان سرخ يا حتي خونين مي شود. بعضي از خانم ها آنقدر به نظافت اهميت مي دهند که موقعي شوهرشان از محل کار برگشت نمي گذارند به اتاق وارد شود تا اين که او به حمام برود و تمام لباس هايش را ضدعفوني کند، آن قدر به گردگيري و نظافت خانه، درب و مخصوصاٌ شيشه ها اهميت مي دهند که ديگر زماني براي صرف کارهاي ديگر از جمله تربيت فرزندان، صرف کردن وقت با همسرشان را نخواهند داشت. ميز تحريرها و کشوهاي آنان به گونه اي بيهوده مرتب شده اند، قوانين حاکم بر اين رفتارها بر اساس مفاهيمي اانتزاعي و بي حاصل ترتيب داده شده اند. وقتي که اين بيماري شدت مي يابد اين عادات به صورت کاريکاتورها و تحريف عادت هاي مفيد روزانه در مي آيند. دردناک ترين و عذاب آورترين جنبه بيماري، بينشي است که بيماران از پوچي و بيهودگي افکار شوريده خود دارند، افکاري که زندگي آنها را تباه مي کند اين مقاله وصف بيماراني تنها و وحشت زده است که متن نمايش هايشان از جايي در داخل مغزهاي آنان جوانه مي زند.
اين بيماري مخصوص افراد پر استعدا و ثروتمند و شجاع نيست، ممکن است در نوجواني يا نخستين سال هاي جواني آغاز شود اما امکان بروز آن در خلال کودکي نيز وجود دارد، خانواده ها از داشتن کودکي بيمار مطلع نيستند، بسياري از آنان از کودکي بيماري خود را مخفي نگه مي دارند، در حالي که ماه ها وسال ها از آن رنج برده اند، تحقير شده اند و چون نمي خواهند يک ديوانه تلقي شوند آن را پنهان نگه مي دارند.
بر اساس نظر محققان بيست درصد از اختلال هاي وسواسي قبل از پانزده سالگي و پنجاه تا شصت درصد آنها قبل از بيست سالگي شروع مي شوند اما بايد متذکر شد که نشانگان واقعي وسواس تقريباٌ قبل از هفت سالگي آشکار نمي گردد. در مردان نسبت به زنان زودتر بروز کرده و معمولاٌ شروع آن در مردان بين شش تا پانزده سالگي و در زنان بين بيست تا بيست و نه سالگي قرار دارد. اين بيماري نادر نيست و وقتي مطالعات بيشتري صورت گرفت ناگهان بيماري رواني دهه 1980 شناخته شد.

منابع
راپوپورت، ژوديت ال، ترجمه سيد سليماني، آذر( 1375). وسواس، انتشارات آسيا، چاپ اول
دادستان، پريرخ( 1380). روان شناسي مرضي تحولي، انتشارات سمت، چاپ چهارم
انجمن روان پزشکي آمريکا( 1994)، ترجمه نيکخو، محمد رضا و همکاران( 1374)، راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني، انتشارات سخن، چاپ اول

افسردگي (Depression)

نگارش: حسن امين پور

کارشناس ارشد روان سنجی(سنجش و اندازه گيري)
عضو علمی دانشگاه پیام نور مرکز نقده
رئیس مرکز خدمات روان شناسی و مشاوره دانشگاه پیام نور نور مرکز نقده
عضو نظام روان شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران
دبير انجمن اجتماعی هلال احمر شهرستان مهاباد
==============================
افسردگي يکي از شايع ترين بيماري هايي است که تا اکنون آدمي با آن مواجهه شده است و امروزه لقب سرماخورگي بيماري هاي رواني گرفته است. افسردگي مي تواند بدون هيچ دليل واقعي در يک فرد کاملاًسالم ظاهر شود و غالباً با تغيير خلق و عصبانيت شروع مي گردد. افسردگي عادي شامل غمگيني و خستگي زود گذر ناشي از عوامل استرس زا است. افسردگي در هر مورد ممکن است پديد آيد. اکثر خودکشي ها به وسيله افراد مبتلا به افسردگي اوليه صوت مي گيرد. فرد افسرده غمگين، گرفته، درمانده و مأيوس است. هميشه احساس لذت و علاقه اش را از دست مي دهد. افراد افسرده کم اشتها شده و به طور محسوسي کاهش وزن پيدا مي کند، افراد افسرده بي قرار بوده و پيوسته قدم مي زند. بي خواب است و کاهش انرژي، خستگي مفرط و احساس فرسودگي دارد. فرد افسرده احساس گناه و بي ارزشي داشته و در فکر کردن مشکل دراد ولي معمولاً فکر مرگ و خودکشي دارد. اکثر افراد افسرده ظاهري افسرده دارند و در بعضي موارد قيافه غمگين، چشمان بي حال و بي نور، قد خميده همراه با تکلم و حرکات آهسته و کند دارند. از ديگر نشانه هاي افسردگي مي توان به موارد زير اشاره کرد کاهش ليبيدو(کاهش علاقه در مسايل جنسي)، بي علاقگي نسبت به فعاليت هاي مورد علاقه، اشکال در تمرکز، يأس( نوميدي به آينده)، کاهش احترام به خود و داشتن هيپوکندريايي(بيماري خيالي).
علل و عوامل بروز افسردگي:
شکست، بيکاري، سوگواري، کم خوني، نارسايي غده تيروئيد، تغيير فصل، غده مغزي، بيماري پارکينسون، عفونت هاي حاد و ويروسي، داروهاي ضد فشار خون، عوامل ارثي - خانوادگي، شرايط در خصوصيات و رشد و تکامل فرد از عوامل سبب ساز و زير بنايي اين بيماري به شمار مي روند.
رويکردها و ديدگاه ها در مورد علل افسردگي:
1ـ نظريه هاي زيست شناختي: پيش فرض هاي نظريه هاي شناختي اين است كه علت افسردگي يا در ژن ها قرار دارد كه از طريق توارث از والدين به فرزندان منتقل مي شوند، يا نارسائي عمل فيزيولوژيكي كه ممكن است پايه ارثي يا غير ارثي داشته باشند. يافته هاي مربوط به دوقلوها از 1930 به بعد بيانگر آن است كه عوامل ارثي موجب نوعي افسردگي مي شود. بسياري از پژوهندگان عامل ارثي را همراه با آن چه كه در زندگي شخص به وقوع مي پيوندد، يعني تركيب آمادگي هاي ارثي و فشارهاي رواني محيطي را علت احتمالي رفتار افسرده مي دانند.
2ـ ديدگاه روان پويايي :فرويد و كارل آبراهام در مقالات جداگانه اي دربارة افسردگي اين اختلال را به عنوان يك واكنش پيچيده نسبت به از دست دادن چيزي توصيف نمودند. فرويد عقيده داشت كه فرد مبتلا به افسردگي يك وجدان تنبيه كننده يا وجدان اخلاقي قوي دارد او بر احساس گناه كه وجدان موجب آن مي شود تاكيد مي ورزد. نظريه هاي روان پويايي بر احساسات و واكنش هاي ناخوآگاه نسبت به موقعيت هاي جديد كه اساس آنها حوادث قبلي زندگي است تاكيد مي ورزد .يك سابقه تاريخي افسردگي عبارت است ازاختلال در روابط اولية كودكي.
3ـ ديدگاه اصالت وجودي : نظريه هاي اصالت وجود بر ازدست دادن عزت نفس متمركز هستند، شيء از دست رفته مي تواند واقعي يا سمبليك باشد . قدرت، مقام اجتماعي يا پول. ولي از دست دادن خود به خود بدان اندازه اهميت ندارد كه تغيير در خود ارزيابي فرد بر اساس آن از دست دادن.علت شايع افسردگي در مردان از دست دادن شغل است كه بيانگر ارزش شخص در نظر خودش است و يك علت شايع افسردگي در زمان از دست دادن همسر مي باشد كه منبع اصلي ارزش وي مي باشد. بر اساس نظريه هاي انسان گرايي افسردگي احتمالا زماني ظاهر مي شود كه اختلاف بين من واقعي و من آرماني خيلي زياد شود به طوري كه براي شخص قابل تحمل نباشد.
4ـ نظرية يادگيري : پيش فرض نظرية يادگيري آنست كه افسردگي و فقدان تقويت به هم مربوط است. لوين سوهن و همكاران وي از پيشوايان تحقيق در زمينة افسردگي از نقطه نظر يادگيري هستند آنها به طور معمول تاكيد مي كنند كه ميزان پايين برون شد رفتار و احساسات غمگيني يا ناشادي كه با افسردگي همبسته مي شود مربوط است به ميزان پايين تقويت مثبت و يا ميزان بالاي تجارب ناخوشايند .
5ـ نقطه نظر شناختي: اساس اين نظريه اين است كه يك تجربة معيين ممكن است روي دو فرد تاثير بسيار متفاوتي بگذارد، آرون بك معتقد است كه افراد افسرده به اين دليل افسرده اند كه راه هاي اشتباه آلود و مبالغه آميز در فكر كردن دارند شخص افسرده يك نظر منفي دربارة خود، دنيا و آينده دارد طبق نظر بك اين شناخت هاي منفي علت افسردگي است، نه ساير چيزهاي اطراف شخص . ممكن است براي يك حملة افسردگي حوادث بيروني تسريع كننده باشد، ولي حتي در اين صورت نيز آن چه شخص دربارة آن حادثه فكر مي كند. نا آن حادثة في نفسه مي تواند عامل ايجاد كنندة افسردكي محسوب شود.
انواع اختلال هاي افسردگي
1 - افسردگي عمده (ملانكوليك): افسردگي عمده به صورت شديد و ماليخوليايي آن معمولادر سنين 40-50 سالگي رخ مي دهد كه قبلا به آن ماليخولياي كهن سالي گفته مي شد. افسردگي غالبا با عصبانيت و تغيير خلق شروع مي شود. به تدريج كه رو به وخامت مي گذارد، بيخوابي، بيقراري توام با راه رفتن مداوم و ماليدن دستها به يكديگر، سرزنش خود، ترس و گاهي حمله خهاي هرا س همراه است.
2ـ افسردگي توام با اضطراب: افسردگي و اضطراب غالبا با هم هستند. حالت بي قراري ملانكوليا را اغلب نمي توان از عوارض جسماني اضطراب تفكيك كرد، اضطراب هم بخشي از افسردگي است ، بيماراني كه دچار اضطراب هستند، اكثرا تا حدودي خلق افسرده هم دارند، تعدادي هم دچار افسردگي هاي عمده مي شوند.
3ـ افسردگي عمدة عود كننده نوع شبه يك قطبي : در اين افسردگي خلق، نيرو، علاقه به زندگي كاسته مي شود، ميل به خواب افزايش مي يابد، روند تفكر و اعمال كند گشته، اعتماد به نفس كاهش مي يابد، شك وترديد نسبت به خود افزايش يافته، تمركز و حافظه كم مي شود، آرامش سلب گشته، اشتها مختل شده و بالاخره ارزش ادامة زندگي زير سؤال مي رود.
4ـ اختلال دو قطبي: بيماران از اين نوع دچار افسردگي هاي خزنده ، شبيه آنچه كه در شبه يك قطبي ها ديديم مي گردن، تفاوت عمده در اين است كه دوره هاي مانياي خفيف هم خود به خود ظهور مي كند و هم تحت تاثير دارو.
علايم متداول در اين بيماران عبارتند از: خوش بيني و علاقة زياد به مطالب يا شرايطي كه با آن ها تناسب ندارد، احتياج كم به خواب، ازدياد ميل جنسي توام با جسارت و تهور بي مورد در اين زمينه، ولخرجي افراطي يا استعمال مشروبات الكلي به مقدار زياد، فعاليت شديد كه ممكن است به علت قضاوت نادرست در نتيجه گيري ناگهان متوقف گردد.
5ـ اختلال سيكلوتيميك و حالات فرعي ديستميك (افسرده خويي): نوسانات خلقي دوقطبي در اين بيماران شدت كم تري دارد از اين جهت كه افراد سيكلوتيميك گاهي به نظر پر نيرو و جذاب آمده و گاه بي حال و ضعيف، معمولاً دوره هاي بسيار شاداب و فعال و علاقه مند به زندگي بوده، ميل به خواب كاسته شده، خلاقيت افزايش يافته، و زماني نيز به تنبلي، زياد خوردن و خوابيدن دچار گشته اند. چون شروع سيكلوتيميا در نوجواني و اوايل جواني است، ممكن است در وهله اول با اختلال شخصيت اشتباه شود.
بسياري از اين بيماران خلق خود را هميشه بالا يا پايين توصيف مي كنند اگر تمام حالات و علائم تغيير خلق از شيدايي به افسردگي جمع شوند ممكن است در زمان هاي كوتاهي بيمار دچار سندرم كامل مانيك – دپرسيو شده باشد.
اين نوسانات خلقي اغلب به بروز عوارض پيچيده از قبيل رفتار جنسي نامشروع، شكست مكرر شغلي و بي بند و باري و بي ثباتي منجر مي گردد.
طبقDSM IV: اختلال افسردگي عمده : بر حسب يك يا چند دورة افسرده عمده مشخص مي شود يعني، وجود خلق افسرده به مدت حداقل دو هفته يا از دست دادن علاقه همراه با حداقل چهار نشانه اضافي افسردگي . ويژگي اصلي دورة افسردگي عمده يك دوره زمان حداقل دو هفته است كه در ضمن آن يا خلق افسرده يا بي علاقگي و يا فقدان احساس لذت تقريباً در همة فعاليت ها وجود دارد، در كودكان و نوجوانان، خلق ممكن است تحريك پذير باشد تا غمگين. همچنين فرد بايد دست كم چهار نشانه ديگر از فهرست زير را داشته باشد. تغيير در اشتها يا وزن، خواب و فعاليت بدني (حركتي) – رواني، كاهش انرژي، احساس بي ارزشي يا گناه، اشكال در تفكر، تمركز يا تصمصم گيري، يا افكار عود كننده دربارة مرگ و خودكشي، طرح نقشه و يا اقدام براي خودكشي. نشانه ها بايد در قسمت اعظم روز، تقريباً همة روزه، تقريباً به مدت دو هفته متوالي ادامه داشته باشند. شخص در دوره افسردگي عمده خلق خود را اغلب بصورت افسرده، غمگين، درمانده، دلسرد يا مغموم توصيف مي كند. در كودكان و نوجوانان ممكن است خلق تحريك پذير يا دمدمي به وجود آيد تا خلق افسرده يا غمگين، اين حالت بايد از الگوي تحريك پذيري كودك ناز پرورده در هنگام ناكامي متمايز شود.
2- اختلال افسرده خويي(ديستميك( : بر حسب وجود خلق افسرده به مدت حداقل دو سال در قسمت اعظم روز، همراه با نشانه هاي اضافي افسردگي كه با ملاكهاي تشخيصي دوره افسردگي عمده مطابقت ندارد مشخص مي شود افراد مبتلاء به اختلال افسرده خويي خلق خود را بصورت غمگين يا مغموم گرفته توصيف مي كنند در طي دوره هاي خلق افسرده حداقل دو مورد از نشانه هاي اضافي زير وجود دارند. كم اشتهايي يا پر خوري، بي خوابي يا خواب زدگي، كمبود انرژي يا احساس خستگي، عزت نفس پايين، تمركز ضعيف يا اشكال در تصميم گيري و احساس درماندگي . افراد ممكن است به وجود بارز بي علاقگي و خود انتقادگري توجه داشته باشند و اغلب خودشان را بي علاقه يا ناتوان ببينند. پس از دو سال نخست افسرده خويي ، ممكن است دوره هاي افسردگي عمده ظاهر شوند.
3ـ اختلال افسردگي كه به گونه اي ديگر مشخص نشده است :براي كد گذاري اختلالهاي همراه با ويژگيهاي افسردگي كه با ملاكهاي تشخيصي افسردگي عمده، اختلال افسرده خويي، اختلال سازگاري همراه با خلق افسرده، يا اختلال سازگاري همراه با تركيبي از اضطراب و خلق افسرده مطابقت ندارد و يا براي نشانه هاي افسردگي است كه در مورد آنها اطلاعات ناكافي يا متناقضي وجود دارد.
4ـ اختلال دو قطبي نوع I بر حسب يك يا چند دورةمنيك يا مختلط كه معمولاً همراه با دورة افسردگي عمده است.
براي ملاك هاي تشخيصي افراد افسرده به DSM IV مراجعه شود.
نظريات روان شناسان در مورد افسردگي
احساس غمگيني و ماتم يک پديده جهان گير است. چنان که آميل فيلسوف فرانسوي مي گويد:«ملانکولي نهايت هر چيز است. درست مانند هر روزي که به انتها مي رسد. در دنيايي که هيچ چيز پايدار نيست، وقتي همه آن هايي که دوست داشته ايم و دوست مي داريم بايد بميرند غير از اين چه مي تواند باشد؟ غم، و داغداري ابدي هر روح جدي و متفکري را در خود فرو مي برد. چنان که شب دنيا را.
فرويد: فرويد معتقد بود که خشم فرو نشاننده مي توان توليد افسردگي کند. به عقيده او اين افراد از اين جهت افسرده مي شوند که از ابراز خشم خود مي هراسند. نگرانند از اين که خشم خود را بروز دهند، مورد بي مهري و بي توجهي ديگران واقع خواهند شد.به همين جهت خم خود را به دل مي ريزند و آن را متوجه خود مي کنند. همچنين معتقد بود که افسردگي نوعي بي زاري از خويشتن است که از خشم از روي هم انباشته ناشي مي شود.
لوين سوهن: علت ايجاد افسردگي را به به ميزان پايين تقويت مثبت و ميزان بالاي تجارب ناخوشايند مي داند.
بک: طبق نظر بک، افراد افسرده يم نظر منفي درباره خود، دنيا وآينده دارد و طبق اين نظر شناخت هاي منفي تنها علت افسردگي است.
آکسيکال تاشي جيان1984 و آکسيکال مک کيني1979: احساس افسردگي زودگذر تجربه اي است جهان شمول و شناسايي خلق افسرده آسان است. تظاهرات بيروني احساس تداوم کمي تجربه طبيعي است، حتي زماني که حالت افسرده علت شناخته شده عضوي دارد(مثل مسموميت رزرپين) تغيير خلق افسرده بيشتر جنبه کمي دارد تا کيفي. آن ها عوامل شکست، بي کاري، سوگواري، کم خوني، نارسايي غده تيروئيد، تغيير فصل، غده مغزي، بيماري پارکينسون، عفونت هاي حجاد و ويروسي را تنها عامل 10 درصد از افرادي که در چنين محيطي قرار دارند مي دانند که نمي توان گفت اين عوامل واقعاً جنبه علي دارند.
شيوع: طبق DSM IV افسردگي عمده در سياري 65 – 50 درصد از بيماران مبتلا به وحشت روي مي دهد. خطر کلي ابتلا به افسردي عمده در نمونه هاي اجتماعي از 10 تا 25 درصد براي زنان و 5 تا 5/12 درصد براي مردان متغيير است.
شيوع مقطعي اختلال افسردگي عمده در بزرگ سالان در نمونه هاي اجتماعي از 5 تا 9 درصد براي زنان و از 2 تا 3 درصد براي مردان متغيير است. همچنين در مورد اختلال افسرده خويي شيوع کلي يا مادام العمر آن 6 درصد است. 3 تا 4 درصد مردم زماني از عمر خود را دچار افسردگي باليني مي شوند. در مورد افسردگي نوجوانان در ايران در نمونه کلينيکي از 3 تا 33 درصد متغيير است که نشان دهنده محدوديت اطلاعات است. در يک بررسي در لس آنجلس، بيشتر از 19 درصد بزرگسالان در زموره افراد افسرده قرار گرفتند(فريچنر و همکاران، 1981). ديويد و ويزمن(1981)به اين نتيجه رسيدند که خطر افسردگي يک قطبي براي مردان 8 تا 13 درصد و براي زنان 20 تا 26 درصد است.در بيماراني که به دلايل شکايات بدني به پزشک مراجعه کرده اند دست کم 18 درصد آن ها افسردگي دارند که افسردگي يک سوم آن ها خفيف يا شديد است(تيليسين و ويليامز، 1980). مير صادقي(1379) رقم 15 درصد را براي شيوع افسردگي در سطح جامعه ذکر مي کند.
بر اساس پژوهشی که در سال 1380 بر روی مردان 40 – 14 ساله ساکن شهرستان مهاباد و روستاي ماسو از توابع شهرستان نقده توسط نگارنده به وسيله تست افسردگی بک انجام شد نتايج نشان داد که کساني که نياز به مشاوره در زمينه افسردگي دارند از اهالي روستايي بوده و هر چه حالت افسردگي وخيم تر و شديدتر مي شود کميت و تعداد افراد افسرده روستايي بيشتر از اهالي شهري مي گردد. افسردگي شديد در بين روستائيان دو برابر اهالي شهري بوده و افسردگي بيش از حد در اهالي روستايي 4 برابر اهالي شهري است.
توزيع افسردگي عمده شديد در اهالي شهري 25/ 5 درصد و در جامعه روستايي 87/ 8 درصد است. توزيع اختلال افسرده خويي شديد در جامعه شهري 10 – 7 درصد و جامعه روستايي 17 – 5/ 12 درصد بوده است. توزيع افسردگي تک قطبي شديد نيز بين 20 – 13 درصد در دو جامعه ذکر گرديد.
همچنين نتايج حاکي از آن است که 73/11 درصد از افراد در هر دو جامعه به اختلال افسردگي عمده از نوع متوسط و شديد، 15 – 13 درصد به اختلال افسرده خويي، و 20 – 18 درصد نيز به افسردگي تک قطبي دچارند. نيز 13 درصد افرارد جامعه شهري و 20 درصد افراد جامعه روستايي به افسردگي از نوع متوسط، 11- 8 درصد افراد جامعه شهري و 15 – 11 درصد افراد جامعه روستايي به افسردگي از نوع شديد دچارند. در کل شيوع افسردگي در جامعه هاي مذکور 18 -17 درصد بوده است. بر اساس پژوهش هايي که ملاک افسردگي را در تست بک نمره 17( کمي افسرده) در نظر مي گيرند 92- 84 درصد افراد دو جامعه احتياج به مشاوره و روان درماني داشته در حالي که اگر ملاک شديد و خيلي شديد افسردگي مد نظر قرار گيرد. تقريباً 20 – 8 درصد افراد دو جامعه به افسردگي بيش از حد و خيلي شديد دچارند.
از علل و عوامل افسردگي شديد در جامعه روستايي (40 – 14ساله مردان«مذکر») نسبت به جامعه شهري مي توان به علل زير اشاره کرد: احساس رنجش و درماندگي، کاهش اعتماد به نفس، احساس غمگيني، فقدان امکانات رفاهي، زيستي، آموزشي، تعليمي و فرهنگي، محدوديت در برنامه هاي بصري، سرزنش خود به خاطر اعمال و کارهايي که بر خلاف عرف و اجتماع بوده و شايد هم دليل اخلاقي حاکم بوده است، جو حاکم بر محيط زندگي، تغييرات و اختلالات در خواب(ناشي از کارهاي سخت و طاقت فرسا)، تغيير در وزن، احساس خستگي، احساس نگراني در مورد سلامت جسماني، غرق در افکار خود، عدم امکانات بهداشتي و نيز دوري از مراکز خدمات درماني و بهداشتي و ... اشاره کرد.
نيز مي توان به تغييرات در امور جنسي، احساس دلسردي نسبت به آينده، فقدان امکانات شغلي در آينده، و کوچ به روستاهاي نزديک شهرستان ها و يا شهرستان هاي اطراف که خود باعث دلسردي بيشتر نسبت به آينده مي گردد. داشتن تحصيلات پايين، فعاليت هاي تفريحي اندک، مبتلا بودن به بيماري هاي ساري و جاري، و خصوصيات رشد و تکامل و همچنين بسته بون محيط مذکور از لحاظ ارتباطي و ارتباطات و دوري از مراکز شهري اشاره کرد.
مي توان گفت که افسردگي و اضطراب بالقوه در هر فردي وجود دارد. وجود اضطراب کم تا حدودي ضروري است. اما اگر کارکرد فرد را مختل سازد مرضي محسوب مي گردد. اما افسردگي چه به مقدار کم و چه به مقدار زياد آن مي تواند براي فرد مشکلات و اختلالاتي را به وجود آورده و صدمه آفرين و جبران ناپذير گردد.
نتايج ديگر پژوهش حاکي از آن است کسي که افسرده است تا حدودي نشانه هاي اضطراب هم در او ديده مي شود. ولي نمي توان گفت كه افسردگي مي تواند علت اضطراب باشد و يا اين که اضطراب علت اساسي افسردگي.
عوامل ديگري نيز وجود دارند که بر هر دو متغيير تأثير مي گذارند به عنوان مثال ويژگي هاي مهم و اساسي در مورد افراد جامعه وجود داشته از جمله سابقه بيماري، زمينه خانوادگي، محيط شلوغ و پر سر و صدا، محيط راکد، رابطه همسايه ها، محيط کاري و شغلي، وقوع پيشامدهاي ناگوار براي بستگان و فاميل ها، نگرش به سؤالات و ... که باعث مي شوند برخي افراد ظاهراً مضطرب و بدون افسرده، يا بدون اضطراب و افسرده، کمي افسرده و مضطرب يا اين که داراي افسردگي حاد و اضطراب شديد باشند.
مي توان نتيجه گرفت که اضطراب و افسردگي اختلالاتي هستند سبي و هر فرد و انساني تنها مي تواند در يک نقطه از بردار قرار گيرد.
+ احتمال وجود بيماري رواني در شخص
O وجود قطعي بيماري رواني در شخص

O O o + + +
O O + + افسردگي بيش از حد
O + + افسردگي شديد
+ + افسردگي متوسط
+ کمي افسرده
+ طبيعي

اضطراب
1= طبيعي 2= کمي مضطرب 3= اضطراب متوسط 4= اضطرب شديد 5= اضطراب بيش از حد
مسلم و قطعي است که وجود اين دو بيماري در سطح دو جامعه شهري و روستايي مزمن و همه گير بوده و نيازمند همت جدي و پيگيري مستمر مسئولين امر و همچنين وازرت خانه هاي بهداشت و درمان و ... است.

اميد مي رود مسئولين بتوانند با پيگيري نيازمندي هاي مردم و رفع آن ها، ايجاد مراکز رواني بيشتر، مراکز مشاوره به صورت گسترده و همه گير و توسعه کمي و کيفي آن ها در سطح روستاها و شهرها، شناساندن اين مراکز به مردم ، تقويت روحيه و اعتماد به نفس و گسترش کيفيت و کميت بهداشت روانی آن بالا بردن امنيت روانی و اجتماعی مردم از سطح اضطراب و افسردگي مردم بکاهند به اميد روزي که همه مردم شاد و خندان و سالم باشند.

منابع:
آزاد، حسين. آسيب شناسي رواني. (چاپ سوم). تهران: انتشارات پيام نور.
اکبر، زاده نسرين.(1376). گذر از نوجواني به پيري(روان شناسي رشد و تحول). تهران: نشر دانشگاه الزهرا.
ازخوش، منوچهر. (1379). کاربرد ازمون هاي رواني و تشخيص باليني. (چاپ يکم). تهران: نشر روان.
انجمن روان شناسان آمريکا. DSM IV. تهران: انتشارات سخن.
براهني، محمد نقي و همکاران. (1376). واژه نامه روان شناسي و زمينه هاي وابسته. (چاپ هفتم). تهران: انتشارات فرهنگ
معاصر.
برونز، ديويد. (1370). از حال بد به حال خوب. ترجمه، مهدي قراچه داغي. تهراتن انتشارات آرين کار.
پالاردي، پي ير. (1377). بهسازي تن و روان روشي قاطع براي خود درماني. ترجمه، خلج ميهن دوخت. (چاپ يکم). تهران:
انتشارات بهروزان.
جي پي لف، آيزاکس، ادي. (1370). معاينه رواني نحوه معاينه باليني در روان پزشکي. ترجمه اصغر سجاديان. (چاپ دوم). تتهران: انتشارات اطلاعات.
داستان، پري رخ و همکاران. (1376). ژنتيک از تحليل گري تا رفتار شناسي. (چاپ سوم). تهران: انتشارات رشد.
صادقي، جانبهان، محمود. (1373). محروميت جنسي و اضطراب. نشر مفيد.
فروم، اريک. (1360). هنر عشق ورزيدن. ترجمه، پوري سلطاني. (چاپ هشتم). انتشارات مروراريد.
گنجي، حمزه. (1376). روان شناسي عمومي. تهران: انتشارات پيام نور.
گودوين، دانلد. (1372). فوبي. ترجمه، نصرت الله پور افکاري. (چاپ يکم). انتشارات آرين.
مهدي، محمد و همکاران. (1379). ماه نامه روان شناسي امروز. شماره 3 .
هرسن، مايکل و ام ترنر، ساموئل. (1374). مصاحبه تشخيصي. ترجمه، شاملو، سعيد و همکاران. (چاپ يکم). تهرانک
انتشارات رشد.